X
تبلیغات
صفحه اول تماس با ما RSS قالب وبلاگ
رمضان ماه خدا
رمضان پنجشنبه ۱۶ فروردين ۱۳۹۷
ماجرای خلافت خلیفه دوم در خطبه شقشقیه:
حضرت علی علیه السلام در تشریح مصیبتی که در ماجرای سقیفه و غصب امامت و خلافت بر سر تاریخ اسلام که نه ، تاریخ بشریت آمد به همینجا بسنده نفرمود.ایشان سپس به تشریح ماجرای به خلافت رسیدن خلیفه دوم و بیان هویت او با شیوا ترین کلام ها می پردازند.

ایشان در ادامه خطبه شقشقیه می فرمایند:

"ای شگفتا! در آن روزها که (خلیفه اول) زمام کار به دست گرفته بود همواره می خواست که مردم معافش دارند ولی در سراشیب عمر عقد آن عروس را بعد از خود به دیگری (خلیفه دوم) بست. بنگرید که چسان دو پستانش را، آن دو میان خود تقسیم کردند و شیرش را دوشیدند.پس (امامت و خلافت) را به عرصه ای خشن و درشتناک افکند، عرصه ای که درشتی اش پای را مجروح می کرد و ناهمواری اش رونده را به رنج می افکند. لزیدن و به سر در آمدن و پوزش خواستن فراوان شد.صاحب آن مقام، چونان مردی بود سوار بر اشتری سرکش که هرگاه مهارش را می کشید، بینی اش مجروح می شد و اگر مهارش را سست می کرد سوار خود را هلاک می ساخت.به خدا سوگند، که در آن روزها مردم، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشی. هم دستخوش بی ثباتی بودند و هم اعراض از حق."


فضایل حضرت علی علیه السلام از زبان خلیفه دوم:
​اما جالب تر اینجاست که نقش سرنوشت ساز حضرت امیر برای حفظ اسلام در زمان خلیفه دوم را از زبان خود او بازگو کنیم. حال چه انفاقاتی افتاده که خلیفه دوم را مجبور کرده در مقابل افکار عمومی این چنین از فضل علی علیه السلام سخن بگوید، جای تأمل دارد.

به نقل های معتبری از اهل سنت که در کتاب "مناقب خوارزمی" آمده است اشاره می نماییم. 

ـــ حنش می گوید: دو مرد، صد دینار را نزد زنی از قریش به ودیعت گذاشته، به او گفتند که آن پول را مبادا به یکی از آنها به تنهایی بدهد. پس از مدتی یکی از آن دو مرد آمد و اظهار داشت: دوستم مرده، پول را به من بده. زن نپذیرفت. مرد واسطه آورد و به مدت سه سال نزد آن زن رفت و آمد می کرد، تا اینکه بالاخره زن مال را به وی بازگرداند. مدتی گذشت، دوست آن مرد پیدا شد و از زن، مالش را طلبید. زن به وی گفت: رفیقت آن را گرفته است. جریان را به خلیفه دوم رساندند. او به مرد گفت: آیا شاهدی داری؟ مرد گفت: خود این زن شاهد من است. عمر به زن گفت: چاره ای نیست، تو ضامنی. زن گفت: تو را به خدا سوگند می دهم که ما را نزد فرزند ابوطالب ببری. عمر پذیرفت. در باغی خدمت حضرت رسیدند. در حالیکه مشغول آبیاری بود. ماجرا را به اطلاعش رساندند. حضرت به مرد فرمود: " رفیقت را بیاور، مالت به عهده من."



ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :